X
تبلیغات
واقعه
واقعه
ما فاتحان شهر های رفته بر بادیم
قالب وبلاگ
چه انتظار عجيبي !!!
نه كوششي نه وفايي !!!
فقط نشسته و گفتيم : 
خدا كند كه بيايي

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 17:42 ] [ آرمان ] [ ]

با تمام وجود گناه کردیم، اما نه نعمتهایش را از ما گرفت و نه گناهانمان را فاش کرد...
اگر اطاعتش کنیم چه مى‎ ‎کند؟


[ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ] [ 12:25 ] [ آرمان ] [ ]
خدایا نترس ؛ دستت را به من بده پایین بیا .... اینجا آنقدر ها هم وحشتناک نیست اگر هم باشد ؛ خود کرده را تدبیر نیست ... 

[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 16:23 ] [ آرمان ] [ ]
همه می پرسند: 
- چیست در زمزمه مبهم آب ؟ 
- چیست در همهمه دلکش بــرگ ؟ 
- چیست در بازی آن ابر سپید ¸ 
روی این آبی آرام بلند 
که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال 


"چیست که در خلوت خاموش کبوتر ها ؟ 
چیست در کوشش بی حاصل موج ؟ 
چیست در خــنده جام ؟ 
که تو چندین ساعت 
مات ومبهوت به آن می نگری ؟ " 

نه به ابر نه به آب نه به برگ٬ 
نه به این آبی آرام بلند ٬ 
نه به این خلوت خاموش کبوتر ها 
من به این جمله نمی اندیشم ! 
به تو می اندیشم ! 

ای سراپا همه خوبی 
تک وتنها به تو می اندیشم 
همه وقت 
همه جــا 
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم 

تو بدان این را 
تنــها تو بدان 
تو بیـــــــــا 
تو بمان با من تنها تو بمان ! 

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب ! 
من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند ! 


تو بمان با من ٬ تنها تو بمان ! 
در دل ساغر هستی تو بجوش ! 

من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است 
آخرین جرعه این جــام تهی را تو بنوش !

[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 12:47 ] [ آرمان ] [ ]
دوستی نیز گلی است 
مثل نیلوفر و ناز 
ساقه ی ترد ظریفی دارد 
بی گمان 
سنگدل است آنکه روا میدارد 
جان این ساقه ی نازک را 
دانسته بیازارد ... 

دوستی نیز گلی است 
گر بدان گونه که بایست به بار آید ، 
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید ... 
آنچنان با تو درآمیزد این روح لطیف 
که تمنای وجودت همه او باشد و بس ! 
بی نیازت سازد 
از همه چیز و همه کس !
 

[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 12:46 ] [ آرمان ] [ ]
صدا کن مرا.

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.


سهراب سپهری

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 15:39 ] [ آرمان ] [ ]
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی

فردا مرا چو قصه فراموش میکنی


دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت

ای ماه با که دست در آغوش میکنی


گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت

بهتر زگوهری که تو در گوش میکنی


جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

حرمت نگاه دار اگرش نوش میکنی

هوشنگ ابتهاج

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 15:17 ] [ آرمان ] [ ]

مرغی دیدم نشسته بر باره ی توس

در چنگ گرفته ی کله ی کیکاوس

با کله همی گفت که : افسوس افسوس!

کو بانگ جرس ها و کجا ناله ی کوس؟!

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 15:58 ] [ آرمان ] [ ]

بیایید همه وصیت کنیم

که بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند

تا آیندگان ندانند

که بی عرضگان این برهه از تاریخ

ما بوده ایم...


خسرو گلسرخی

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 15:35 ] [ آرمان ] [ ]
میگم راضیم به رضای خدا
اما دروغ میگم


تو بر گرد !

[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 15:52 ] [ آرمان ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ